|
راهی به آسمان | ||
تقویم وقایع مهم در ماه ربیع الاول بیست و ششم ربیع الاول : [ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 16:51 ] [ S-M ]
باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه یادم آمد کربلا را دشت پر شور و بلا را گردش یک روز غمگین گرم و خونین لرزش طفلان زیر تیغ نیزه ها را با صدای گریه های کودکانه اندرین صحرای سوزان می دود طفل سه ساله پر زنانه، دل شکسته پای خسته باز باران قطره قطره می چکد از چوب محمل خاک های چادر زینب به آرامی می شود گل باز باران... [ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 10:46 ] [ S-M ]
من شش چیز را در شش جا قرار دادم ولی مردم آنرا در شش جای دیگر طلب م کنند و هرگز به آن نمی رسند:
* من علم را در گرسنگی قرار دادم ، ولی مردم آن را در سیری دنبال می کنند. * من عزت را در نماز شب قرار دادم، ولی مردم آن را در دستگاه سلاطین می جویند. * من ثروت را در قناعت قرار دادم ، ولی مردم آن را در کثرت مال طلب می کنند. * من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ،ولی مردم آن را در قیل وقال دنبال می کنند. * من بلند مرتبگی را در تواضع قرار دادم ، ولی مردم آن را در تکبر می طلبند. * من راحتی را در بهشت قرار دادم ، ولی مردم آن را در دنیا طلب می کنند. [ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 9:47 ] [ S-M ]
ماه رمضان زمان مخصوصى است که بهترین فصل براى تربیت و تقویت ایمان و اراده مىباشد حضرت زهرا علیهاالسلام در ضمن خطبهاى که در مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله به عنوان استیضاح خطبه ایراد نمود، فرمود:
والصیام تثبیتا للاخلاص(علل الشرایع، ص 236) و روزه را خداوند قرار داد براى ثبات و تحقیق در اخلاص
شخص روزه دار، در درجه اول با مقاومت در برابر نیرومندترین خواسته هاى طبیعى و غریزى خود از خوردن و آشامیدن و غیره، اراده خود را محکم و تقویت مىنماید و مهمترین عادتهاى خویش را ترک و بر شهوات نفس خود مستقلا حکومت مى کند. روزه روح و باطن انسان را از خواهشهاى ناشایسته پاک مى گرداند و صیقل مى دهد و صفاى باطن مى آورد زیرا وقتى شکم انسان از غذاها خالى شد. پرهیزکارى، امانت دارى صداقت و خلاصه انسانیت او تقویت شده و نور ایمان در قلب او تجلى مى کند.
[ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 11:59 ] [ S-M ]
زمانی که خشمگین شدی خاموش باش. پیامبر اکرم(ص)
وقتی تو سکوت خلوت روشن دلم قطره های بارون اشک از آسمون چشمام روی سرزمین گونه های سردم جاری میشه به این فکر میکنم که تنها اونه که می دونه تو سکوت غوغای دلم چی میگذره! دلتنگی هم مثل خیلی از واژه های دیگه قریب و غریبه!! شده تا به حال تو اوج دلتنگی باشی و بارون هم بباره ؟؟ وقتی قطره های بارون با تمام توانشون به شیشه ی اتاقت می زنن تا تو رو که غرق رویاهاتی متوجه خودشون کنن تا شاید از جات پاشی و پنجره اتاقتو باز کنی تا چند تا از اون قطره ها خودشونو بندازن روی دستای پاکت یا بیافتن روی پلک و گونه هایی که با بارون آسمون چشمات تر شدن تا بگن دلتنگ نباش و مثل بارون ببار... تا وقتی هستی ببار ... تاوقتی می تونی آسمون باشی و بباری ببار ... پس ببار و دلتنگ نباش... [ چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 ] [ 10:38 ] [ S-M ]
هیچ بنده ای طعم ایمان را نمی چشد مگر آنگاه که دروغ گفتن را به شوخی وجدی ترک کند.(امام علی(ع))
کودکی با پا های برهنه روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه میکرد... زنی در حال عبور او را دید به داخل فروشگاه برد وبرایش لباس وکفش خرید و گفت مواظب خودت باش... کودک به چشمهای زن خیره شد و پرسید: ببخشید خانم شما... شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد : نه... من فقط یکی از بنده های خدا هستم. کودک گفت: مطمءن بودم که با او نسبتی دارید... گاهی دیده اید کسانی را که به خاطر نسبت داشتن با شخص بزرگی مباهات میکنند؟ براستی چه افتخاری بالاتر از اینکه ما با خدا نسبت داریم! انسان ها خدا نمی شوند، اما میتوانند خداگونه شوند، و انسان خداگونه، کارهای خدایی می کند. [ دوشنبه هجدهم بهمن 1389 ] [ 12:11 ] [ S-M ]
*هر وقت گرفتاری داشتید به سجده بیافتید و ذکر یونسیه را بگویید:
(لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین) *اینقدر باید قرآن بخوانی تا بفهمی، وقتی فهمیدی دیگر قرآن رهایت نمی کند. *باید فقط برای خدا کار کرد ولو کم. *بی خود این طرف و آن طرف نرویم هیچ کس غیر خدا کاره ای نیست. ادامه دارد...
(آیت ا... امجد) [ چهارشنبه بیست و دوم دی 1389 ] [ 13:29 ] [ S-M ]
•خرگوشي و لاک پشتي بر سر اينکه کدام سريع ترند بحث داشتند
و قرار شد براي اثبات آن در يک مسيرمسابقه بدهند
•خرگوش به سرعت مدتي دويد
و ديد لاک پشت هنوز نرسيده تصميم گرفت
زير درختي استراحت کند و بعد به مسابقه ادامه دهد
بزودي زير درخت خوابش برد ولي لاک پشت آمد و از او سبقت گرفت و مسابقه را برد •خرگوش بيدار شد و متوجه شد که مسابقه را باخته .
روح اين داستان اين است که آهسته و پيوسته رفتن
سبب پيروزي در مسابقه مي شود!!!
•اين داستاني است که ما با آن بزرگ شده ايم و با آن مانوسيم
ولي بعدها کسي يک نوع جالب از اين قصه را برايم تعريف کرد اين قصه چنين است: ادامه مطلب [ سه شنبه بیستم مهر 1389 ] [ 11:56 ] [ S-M ]
تقدیم به یگانه ترین همراه بی نظیر زندگی ام مهدی جان
تورا به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست دارم برای برفی که آب می شود برای نخستین گل برای جانوران پاکی که آدمی نمی رماندشان تورا برای دوست داشتن، دوست می دارم
من خود خویشتن را بس اندک می بینم بی تو، جز گستره ای بیکرانه نمی بینم میان گذشته و امروز از جدار آیینه خویش گذشتن نتوانستم باید زندگی را لغت به لغت فرا گیرم راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می برند
تورا برای سلامت
برای این قلب جاودانی که بازش نمی دارم تو می پنداری که شکی
[ چهارشنبه بیستم مرداد 1389 ] [ 10:29 ] [ S-M ]
[ چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 ] [ 9:55 ] [ S-M ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||